شاملوی جان

خرید بک لینک
رفتن، برای ابد رفتن. امیدوارم پشیمون نشم. تا کی میتونم دوام بیارم رو نمیدونم، این که دارم میرم برای خودم تنهای تنها زندگی کنم، هم خوشحالم هم نگران. دلشوره های این روزای من با هیچ چیز کم نمیشن، حتی با شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

ساعت دوازده حدود سه ساعت دیگه ست، استرس دارم. حرفامم نوشته ام. کاش دیشب دست به ابروهام نمیزدم، خیلی بد شد ابروهام. خدا کنه امسال تغییر کنم، خیلی شخصیت گوهی دارم، لعنت به من، لعنت تمام کائنات به من. چ شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

دراز کشیده بودم وسط اتاق درست وسط اتاق. منتظر بودم غروب بشه، خورشید باهام خداحافظی کنه بره و بذاره دوباره مثل هر بار واقعا معنای تنها شدن رو تا فردا صبح خوب بفهمم. وسط قالی وقتی نگاهم به سقف بود، دست شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

سینا جان منو ببخش ولی باید تو رو به مرحله ی دیوانگی برسونم و اوج عصبانیتت رو ببینم. اگر دیدم وحشتناک عصبانی شدی باید برای همیشه بذارمت کنار. نه اصلا نمیتونم با کسی که نمیتونه کنترول کنه اعصاب و روانش شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

عقد کردیم، قراره وسایلهامو جمع وجور کنم خونه رو تحویل بدم بعد برم خونه ی سینا. وسایل داره خودش، پرده ها رو شستیم دوتایی، شامپو فرش کشیدیم به فرشا، کاسه بشقابا هم لنگه به لنگه ست ولی خیلی دوسشون دارم. شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

سکوت سر شار از ناگفته هاست!دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواندروياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيردوهر دانه برفيبه اشكي نريخته مي ماند .سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .از حركات ناكرده، اعتراف به شاملوی جان...

ما را در سایت شاملوی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:47

صفحه بندی